الملح

🌐 نمک

این واژه به معنی «نمک» است؛ ماده‌ای سفید و بلورین که برای طعم‌دادن و نگهداری غذا استفاده می‌شود. «الملح» یکی از واژه‌های بسیار پایه و پرکاربرد در عربی است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 نمک

📌 فوری

📌 فشار دادن

📌 شور

جمله سازی با الملح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 في هذه الوصفة، إلی يضاف الملح في النهاية بعد الطهي.

در این دستور غذا، نمک در پایان پخت اضافه می‌شود.

💡 يضاف الملح إلى الطعام بعد الطهي في بعض الأطباق الصحية.

در برخی از غذاهای سالم، نمک پس از پخت به غذا اضافه می‌شود.

💡 ردت الأم بابتسامة: ممم، يبدو أن الطعام يحتاج إلى بعض الملح فقط.

مادر با لبخند پاسخ داد: هوم، انگار غذا فقط به کمی نمک نیاز دارد.

💡 تضيف الملح قليلاً إلى الطعام حتى لا يصبح مالحاً جداً.

کمی نمک به غذا اضافه کنید تا خیلی شور نشود.

💡 يسرّع الملح عملية ذوبان بعض المواد في الماء الدافئ.

نمک سرعت حل شدن برخی مواد را در آب گرم افزایش می‌دهد.

💡 تذوقت الشوربة قبل تقديمها للضيوف، للتأكد من اعتدال الملح والبهارات.

قبل از اینکه سوپ را برای مهمانان سرو کنم، آن را چشیدم تا مطمئن شوم نمک و ادویه‌ها در حد اعتدال هستند.

💡 ‬أصبحت أرغب أكثر في الوحدة ألكون‬ ‫معك ضد الملح والفوضى‪.

من بیشتر به تنهایی تمایل پیدا کرده‌ام، تا در برابر شوری و آشوب با تو باشم.

💡 قالت إنها طعمت الحساء قبل أن تضيف الملح النهائي.

او گفت قبل از اضافه کردن نمک نهایی، سوپ را چشیده است.

💡 أرسل الطبيب تحذيرًا واضحًا للمريض بضرورة تقليل الملح في الطعام.

پزشک در مورد لزوم کاهش نمک در غذا، هشدار واضحی به بیمار داد.

💡 هل يمكن أن اضيف بعض الملح إلى الطعام قبل التقديم؟

آیا می‌توانم قبل از سرو کردن غذا، کمی نمک به آن اضافه کنم؟

کلمات مرتبط