المامور

🌐 افسر

این واژه معمولاً به صورت «المأمور» نوشته می‌شود و به معنی «فرستاده‌شده، مأمور، مسئول انجام کاری» است. در زبان اداری و رسمی عربی، به کسی گفته می‌شود که وظیفه‌ای به او سپرده شده است.

اسم (noun)

📌 کلانتر

📌 شهردار

دیکشنری عربی به فارسی

📌 رئیس

جمله سازی با المامور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حضرَ المامور إلى الموقعِ للتحققِ من الشكوى المقدّمةِ من السكان.

مأمور برای بررسی شکایت ساکنان به محل رفت.

💡 قابلَ التاجرُ المامور لتسويةِ بعضِ الإجراءاتِ الرسميةِ بسرعة.

تاجر با آن مقام رسمی ملاقات کرد تا به سرعت برخی از مراحل رسمی را حل و فصل کند.

💡 لقد نظرنا في امر التوربينات الهوائية منذ اسابيع مع المامور السابق.

ما هفته‌هاست که با کمیسیونر قبلی مشغول بررسی موضوع توربین‌های بادی هستیم.

💡 استدعى المديرُ المامور لمتابعةِ تنفيذِ القرارِ الإداريِّ الجديد.

مدیر، مأمور را احضار کرد تا اجرای تصمیم اداری جدید را پیگیری کند.

کلمات مرتبط