السلة

🌐 سبد

«السلة» به معنی سبد، زنبیل یا ظرفی برای جمع‌کردن و نگهداری چیزهاست. این واژه در عربی و فارسی برای یک ابزار یا وسیلهٔ بافتنی / ظرف‌مانند به کار می‌رود که معمولاً از آن برای حمل میوه، نان یا اشیای کوچک استفاده می‌شود.

جمله سازی با السلة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رمت الطفلة الكرة نحو السلة ثم ضحكت بفرح.

دخترک توپ را به سمت سبد پرتاب کرد و سپس از خوشحالی خندید.

💡 وضعت الأم فجلةً صغيرةً في السلة مع الخضروات الأخرى قبل العودة إلى البيت.

مادر قبل از بازگشت به خانه، یک تربچه کوچک را همراه با سبزیجات دیگر داخل سبد گذاشت.

💡 خرجت الأسرة إلى الحقل، ثم احصنا الطعام في السلة الكبيرة قبل العودة.

خانواده به مزرعه رفتند، سپس قبل از برگشتن، غذا را در سبد بزرگ گذاشتیم.

💡 وضعتُ الفاكهة في السلة قبل أن أذهب إلى السوق مع أمي.

قبل از اینکه با مادرم به بازار بروم، میوه‌ها را داخل سبد گذاشتم.

💡 حمل العامل السلة الممتلئة بالخبز إلى داخل المتجر بسرعة.

کارگر به سرعت سبد پر از نان را به داخل مغازه برد.

💡 أنجبت كِلبة الجيران ثلاثة جراء صغيرة كانت تتحرك ببطء قرب السلة الدافئة.

سگ همسایه سه توله کوچک به دنیا آورده بود که به آرامی نزدیک سبد گرم حرکت می‌کردند.

💡 جمع الصبي الكبث من الأرض ووضعه قرب السلة الخشبية.

پسرک کاه را از روی زمین جمع کرد و آن را نزدیک سبد چوبی گذاشت.

💡 وضع العامل لوف الخبز في السلة قبل وصول الزبائن.

کارگر قبل از رسیدن مشتری‌ها، نان را داخل سبد گذاشت.

💡 نامت القطة حضنه في السلة الصغيرة قرب النافذة الدافئة.

گربه در سبد کوچک نزدیک پنجره گرم، روی زانوهایش خوابیده بود.

کلمات مرتبط