الحبل

🌐 طناب

در عربی به معنی طناب، ریسمان یا رشته است و از واژه‌های بسیار پرکاربرد در زبان عربی به شمار می‌آید. علاوه بر معنای واقعیِ طناب، در قرآن و ادبیات عربی گاهی به صورت مجازی برای «عهد، پیوند، راه ارتباط» یا حتی «وسیله و سبب» نیز آمده است. همچنین در زبان روزمره، «حبل» می‌تواند هر نوع رشته یا وسیلهٔ کشنده و بستن را دربر بگیرد.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 طناب

📌 بند ناف

📌 خط

📌 سیم

📌 افسار

📌 کمند

جمله سازی با الحبل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لا تشد الحبل كثيرًا حتى لا ينقطع.

طناب را خیلی محکم نکشید، وگرنه پاره می‌شود.

💡 طلب المدرب من الطفل أن تنط فوق الحبل بحذر.

مربی از کودک خواست که با احتیاط از روی طناب بپرد.

💡 اشترت الأم الحبل لتجفيف الملابس في الفناء الخلفي.

مادر یک بند رخت خرید تا لباس‌ها را در حیاط خلوت خشک کند.

💡 علّق الرجل الثوب على الحبل ليجفّ تحت الشمس بعد غسله بالماء البارد.

مرد لباس را پس از شستن با آب سرد، برای خشک شدن در آفتاب، روی طناب آویزان کرد.

💡 لاف الرجل الحبل حول الصندوق بإحكام حتى لا يفتح أثناء النقل.

مرد طناب را محکم دور جعبه پیچید تا هنگام حمل و نقل باز نشود.

💡 حسق الصبي الحبل جيدًا حول الصندوق الكبير.

پسرک طناب را خوب دور جعبه بزرگ گره زد.

💡 في الورشة، كان العامل يصرخ: بکش الحبل بسرعة قبل أن يسقط الحمل.

در کارگاه، کارگر فریاد می زد: قبل از اینکه بار بیفتد، سریع طناب را بکشید.

💡 حمل الراعي ربق الحبل وربط به الأَغنام قبل أن يعود إلى البيت.

چوپان طناب را حمل می‌کرد و قبل از بازگشت به خانه، گوسفندان را با آن می‌بست.

💡 قطعته بالمقص لأن الحبل كان طويلاً جداً.

چون طناب خیلی بلند بود، با قیچی بریدمش.

💡 ربط الفلاح الحبل بإحكام حتى لا تتحرك الحمولة أثناء النقل.

کشاورز طناب را محکم بست تا بار هنگام حمل و نقل تکان نخورد.

💡 جبذ الحبل بقوة حتى تحركت الحمولة الثقيلة من مكانها.

او طناب را با قدرت کشید تا بار سنگین از جایش حرکت کرد.

کلمات مرتبط