لغت نامه دهخدا
باعلوی. [ ع َ ل َ ] ( ص نسبی ) نسبتی است خاندان سید ابوبکربن احمدبن ابی بکر از فقها را. و علوی نام سه تن از اجداد سید ابوبکر علوی بوده و اعقاب علوی را بنی علوی گفته و منسوب به بنی علوی را با علوی گویند و این نسبت اگر چه مخالف قیاس و خارج از قانون شایع زبان عرب است لکن نزد مردمان حضرموت شایع و متعارف است که منسوب به بنی علوی را باعلوی گفته و در مقام نسبت به بنی حسن و بنی حسین ، باحسن و باحسین گویند،صحت نسبت سادات باعلوی نزد ارباب تحقیق جای تردید نبوده و مجمع علیه است. ( از ریحانة الادب ج 1 ص 136 ).
باعلوی. [ ع َ ل َ ] ( اِخ ) ابوبکربن احمدبن ابی بکر عبداﷲبن ابی بکربن علوی بن عبداﷲبن علی بن شیخ الامام عبداﷲبن علی بن محمدبن علی العروضی بن جعفر الصادق...، کنیتش با علوی است. طریقه محمدبن ادریس شافعی را اختیار کرد. در کتاب مشرعة الردی که از مصنفات محمد پسر اوست آمده است : ولادت والدم در سال نهصدونود اتفاق افتاد. و در محضر عبدالرحمان بن شهاب الدین تربیت شد و صحبت گروهی از مشایخ طریقت را درک کرد و اجازه خرقه پوشیدن دریافت ، چندی بعد حج بجای آورد و چهار سال در مدینه مقیم گشت و در محضرعلما از آنجمله عمروبن عبدالرحیم و احمدبن علان و شیخ احمدخطیب و شیخ عبدالقادر طبری و شیخ محمد منوفی وشیخ ابوالفتح بن حجر تلمذ کرد. سپس به عدن مسافرت نمود و بعد بر سرزمین خود تریم در سال 1014 هَ. ق. بازگشت و تزویج نمود. ( از نامه دانشوران ج 2 ص 306 ). زرکلی گوید: ابوبکربن احمدبن ابی بکربن عبداﷲ باعلوی از علماء یمن بود، در تریم بسال 990 هَ. ق. متولد شد و در همانجا بسال 1053 هَ. ق. در گذشت. از اوست : «معجم لغوی » بترتیب «نهایه ٔ» ابن اثیر و «مجموع فی تاریخ عصره » که ناتمام است. ( اعلام زرکلی ج 1 ص 151 ).
باعلوی. [ ع َ ل َ ] ( اِخ )ابوبکربن عبدالرحمان بن محمدبن شهاب الدین ، معروف به باعلوی از فقها بود و در حضرموت بسال 1262 هَ. ق. تولد یافت و شهرهای عربستان را سیاحت کرد و سپس به حیدرآباد دکن رفت و در آنجا شهرت یافت و سپس بجاوه و مالایا شد و سرانجام در حیدرآباد درگذشت ، حدود 30 کتاب در فقه و اصول و منطق و کیمیا و نجوم و حساب و ادبیات تألیف کرده که از آن جمله است «ذریعةالناهض » و «دیوان شعر» و «اقامة الحجة علی ابن حجة». باعلوی در 1341 هَ. ق. وفات یافت. ( از اعلام زرکلی ج 1 ص 152 ).