لغت نامه دهخدا
امیله. [ اَ ل َ ] ( اِ ) آمله. آملج. املج. ( از فرهنگ فارسی معین، ذیل امیله و آمله ). میوه ایست در هندوستان که در شکر پرورده کنند و خورند. ( از برهان قاطع ). ثمری است دوایی، خاصیت سرد دارد. ( آنندراج ) ( از مؤید الفضلاء ).
امیله. [ اَ ل َ ] ( اِ ) آمله. آملج. املج. ( از فرهنگ فارسی معین، ذیل امیله و آمله ). میوه ایست در هندوستان که در شکر پرورده کنند و خورند. ( از برهان قاطع ). ثمری است دوایی، خاصیت سرد دارد. ( آنندراج ) ( از مؤید الفضلاء ).
( اسم ) آمله
اسم: امیله (دختر) (عربی، سانسکریت) (تلفظ: amila(e)) (فارسی: اَمیله) (انگلیسی: amila)
معنی: نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند، ( معرب از سنسکریت، amalaka ) ( در گیاهی ) نام درختی از تیره ی فریفون که گاهی بعضی از انواع آن به صورت درختچه یافت می شوند، امیل، معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند
امیلا ( به انگلیسی: Amila ) یک منطقهٔ مسکونی در هند است که در Mau district واقع شده است.
امیلا ۴٬۷۶۴ نفر جمعیت دارد.