چریکی

لغت نامه دهخدا

چریکی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی،اِ ) منسوب به چریک. مردم چریک. ج، چریکیان: دیگر باید که جماعت چریکیان با املاک و زمین ملاک وارباب و اوقاف تعلق نسازند. ( تاریخ غازانی ص 306 ). و این چریکیان زراعت آنجا به اسیران و غلامان خود کرده باشند. ( تاریخ غازانی ص 306 ). رجوع به چریک شود.
چریکی. [چ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز که در 45هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان، کنار راه مسجدسلیمان به لالی واقع است. کوهستانی و گرمسیر است و 70 تن سکنه دارد. آبش از چشمه محصولش غلات، شغل اهالی زراعت، گله داری و کارگری شرکت نفت وراهش شوسه است. ساکنین این آبادی از طایفه هفت لنگ بختیاری میباشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان جهانگیری بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز.

جمله سازی با چریکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در دوران حکومت پهلوی، او مدتی ناظم دبیرستان کمال در محلهٔ نارمک تهران بود، سپس برای یادگیری جنگ چریکی به لبنان رفت. پس از انقلاب اسلامی ایران درسال ۱۳۵۷ به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسی و ستاد انقلاب فرهنگی ایران درآمد. وی در سال ۱۳۷۱ خورشیدی، در پی قتل محمدرضا رضاخانی که مخالف شکار وی بود دادگاهی شد.

💡 در روند تحولات ایدئولوژیک جریان تقی شهرام به نقد و بررسی شیوه مبارزه پرداخت. به‌عنوان نمونه، با وجود تغییر ایدئولوژی آن‌ها هنوز به مبارزه مسلحانه چریکی یعنی مبارزه روشنفکران جدا از مردم عمل می‌کردند، اما به تدریج به مبارزه در کنار مردم و در نتیجه همگام با توده‌های زحمتکشان روی آورد.

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
دالین یعنی چه؟
دالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز