لغت نامه دهخدا کشم. [ ک َ ] ( ع اِ ) یوز پلنگ. فهد. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) بریدگی بینی از بن. || ( مص ) بریدن بینی از بن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).کشم. [ ک َ ش َ ] ( ع اِمص ) نقصان در خلقت و در نسبت. || ( مص ) ناقص بودن در خلقت و در نسبت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ اسم ها اسم: کشم (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kasham) (فارسی: کشم) (انگلیسی: kasham) معنی: نام دختر فرهاد پادشاه اشکانی
دانشنامه عمومی کشم (افغانستان). کشم ( به لاتین: Keshem ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولسوالی کشم واقع شده است.