لغت نامه دهخدا
مکنونة. [ م َ ن َ ] ( اِخ ) نام زمزم. ( منتهی الارب ). چاه زمزم. ( ناظم الاطباء ). زمزم. ( از اقرب الموارد ). نامی است از نامهای زمزم. ( از معجم البلدان ).
مکنونه. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مکنونة. رجوع به مکنونة شود.
- علوم مکنونه ؛ علوم مخفی مانند کیمیا و سیمیا و لیمیا و جز آن.