مکنونه

لغت نامه دهخدا

( مکنونة ) مکنونة. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) پنهان داشته. ( ناظم الاطباء ). تأنیث مکنون. رجوع به مکنون شود. || جاریة مکنونة؛ دختر مستوره باپرده. ( منتهی الارب ). دختر مستور پردگی. ( ناظم الاطباء ).
مکنونة. [ م َ ن َ ] ( اِخ ) نام زمزم. ( منتهی الارب ). چاه زمزم. ( ناظم الاطباء ). زمزم. ( از اقرب الموارد ). نامی است از نامهای زمزم. ( از معجم البلدان ).
مکنونه. [ م َ ن َ ] ( ع ص ) مکنونة. رجوع به مکنونة شود.
- علوم مکنونه ؛ علوم مخفی مانند کیمیا و سیمیا و لیمیا و جز آن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مکنون جمع : مکنونات یا اسرار مکنونه . رازهای نهانی . یا علوم مکنونه . علوم مخفیه از قبیل سیمیا لیمیا کیمیا و غیره .
نام زمزم . چاه زمزم

فرهنگ اسم ها

اسم: مکنونه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: maknune) (فارسی: مَکنونه) (انگلیسی: maknune)
معنی: پوشیده، پنهان، پنهان داشته، ( مؤنث مکنون )، ویژگی مروارید ( در، لؤلؤ ) که در صدف پنهان است، ( به مجاز ) خاطر و ضمیر
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم