لغت نامه دهخدا
برزو. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قل جق بخش شیروان شهرستان قوچان. سر راه مالرو عمومی شیروان به میلانلو. کوهستانی و سردسیری است. سکنه 173 تن. آب آن از رودخانه، محصول غلات، بنشن، انگور و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
برزو. [ ب ُ ] ( اِخ ) نام آتشکده عهد ساسانی در دوازده هزارگزی راهجرد اراک. ( دایرة المعارف فارسی ).
برزو. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قصبه بخش حومه شهرستان سبزوار در 68 هزارگزی جنوب باختری سبزوار و 7 هزارگزی خاور شوسه عمومی کاشمر به سبزوار. جلگه و معتدل. سکنه 585 تن. آب از قنات و محصول غلات، زیره، بن شن و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. از شمس آباد می توان ماشین برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).