لغت نامه دهخدا
باغان. ( اِخ ) قریه ای است هفت فرسنگی میانه جنوب و مغرب خنج. ( فارسنامه ناصری ). دهی است از دهستان خنج بخش مرکزی شهرستان لار که در 132 هزارگزی شمال باختر لار در دماغه خاوری کوه هنا در جلگه واقع است. ناحیه ای است گرمسیر و مالاریایی دارای 277 تن سکنه وآب آن از چاه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و خرما و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
باغان. ( اِخ ) قریه ای است پنج فرسنگی میانه جنوب و مشرق شنبه. ( فارسنامه ناصری ).دهی است از دهستان شنبه بخش خورموج شهرستان بوشهر که در 78 هزارگزی جنوب خاور خورموج در دامنه خاوری کوه نمک واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و گرمسیر با 356 تن سکنه و آب آن از چشمه و چاه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و برنج و خرما و شغل مردمش زراعت وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
باغان. ( اِخ ) دهی است از دهستان کوار بخش سروستان شهرستان شیراز که در 92 هزارگزی باختر سروستان و یک هزارگزی شوسه شیراز به فیروزآباد در جلگه واقع است. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 362 تن سکنه دارد و آب آن از رودخانه قره آغاج تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و چغندر و صیفی کاری و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
باغان. ( اِخ ) نام یکی از دهستانهای هفت گانه بخش شیروان شهرستان قوچان که در جلگه واقع است و راه شوسه عمومی قوچان به بجنورد از وسط آن عبور میکند. ناحیه ای است سردسیر و آب آن از رودخانه و قنات تأمین میشود. این دهستان دارای 12 آبادی بزرگ و کوچک است و جمع نفوس آن به 6293 تن میرسد. بزرگترین آبادی این دهستان اﷲآباد است که 1017 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
باغان. ( اِخ ) دهی است از دهستان خوسف شهرستان بیرجند که در یک هزارگزی باختر خوسف بر سر راه شوسه عمومی خوسف به بیرجند در جلگه واقع است. ناحیه ای است گرمسیردارای 98 تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و پنبه و انار و شغل مردمش زراعت و راهش ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).