بغم. [ ب ِ غ َ ] ( ص مرکب ) دلتنگ و فرومانده باشد. ( سروری ) ( اوبهی ).
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه: ب (۲۶۴۹ بار)غمم (۱۱ بار)