عزل کردن

لغت نامه دهخدا

عزل کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ازکار انداختن. معزول کردن. کسی را از شغل و منصب بازداشتن. ( ناظم الاطباء ). خلع کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل نصب کردن. از عمل پیاده کردن. ابطال کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کسی رااز شغل و منصب خود بر کنار کردن خلع کردن .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم