لغت نامه دهخدا
اقلی. [ اُ ] ( ترکی، اِ ) از اُقُل ترکی بمعنی پسر + یاء نشانه اضافه: عمواقلی، خال اقلی، دایقلی؛ پسرعمو، پسرخاله، پسردایی. ( یادداشت مؤلف ).
اقلی. [ اُ ] ( معرب، اِ ) بضم اول بر وزن قفلی بلغت یونانی کلید را گویند. ( آنندراج ) ( برهان ).
اﷲقلی. [ اَل ْ لاه ق ُ ] ( اِخ ) سی اُمین از خانان ازبک خیوه ( 1241 - 1258 هَ. ق. ). ( از معجم الانساب ).
اﷲقلی. [ اَل ْ لاه ق ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان هلیلان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. در 27 هزارگزی جنوب خاوری هرسم و 3 هزارگزی کهره. دشت و معتدل است. سکنه آن 215 تن شیعه هستند که به لکی و کردی و کمی فارسی سخن میگویند. آب آن از رودخانه پشت تنگ و محصول آن غلات، لوبیا و لبنیات، و شغل مردم زراعت و گله داری است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).