بندویه

لغت نامه دهخدا

بندویه. [ ب َ ی َ ] ( اِخ ) بندوی : و او را دو خال بود [ اپرویز ]، یکی بندویه نام و دیگر بسطام نام. ( فارسنامه ابن البلخی ص 100 ). و بندها بندویةبن سنفاد خال کسری پرویز بنا کرده است. ( تاریخ قم ص 74 ).
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم