حکیمه

لغت نامه دهخدا

( حکیمة ) حکیمة. [ ح َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث حکیم. زنی حکیم. ج ،حکیمات. و در عرب چهار تن این عنوان و لقب دارند که آنان را حکیمات العرب خوانند. رجوع به حکیمات شود.
حکیمة. [ ح ُ ک َ م َ ] ( اِخ ) بنت امیمة. تابعیة است.
حکیمة. [ ح ُ ک َ م َ ] ( اِخ ) بنت غیلان الثقفیة زوجه یعلی ابن مرة. صحابیه است و او یک حدیث از رسول اکرم ( ص ) روایت کرده است.

فرهنگ عمید

= حکیم

فرهنگ فارسی

بنت غیلان الثقفیه زوجه یعلی ابن مره صحابیست و او یک حدیث از رسول اکرم روایت کرده است

فرهنگ اسم ها

اسم: حکیمه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hakime) (فارسی: حکيمه) (انگلیسی: hakime)
معنی: دانشمند، فیلسوف، پزشک، ( مؤنث حکیم )، زن حکیم و دانشمند، مؤنث حکیم، دانا به علوم مختلف

دانشنامه آزاد فارسی

حکیمه ( ـ سامّرا ۲۷۴ق)
دختر امام جواد (ع)، دانشور و پارسای شیعه. محضر امام جواد (ع)، امام هادی (ع)، امام عسکری (ع) و امام زمان (عج) را درک کرد و روایات بسیار نقل کرده است. شاهد ولادت امام زمان (عج) بوده و در زمان غیبت صغری از سفرای آن حضرت به شمار آمده است. پایین پای امام حسن عسکری (ع) به خاک سپرده شده و مزار او در ضریح عسکریین زیارتگاه شیعیان است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم