حفیظه

لغت نامه دهخدا

( حفیظة ) حفیظة. [ ح َ ظَ ] ( ع اِ ) بازداشت از ناروا. || حمیت. || کینه و خشم. ( مهذب الاسماء ). خشم. ( منتهی الارب ). خشم و آزار. || طبیعت. ج ، حفائظ.

فرهنگ عمید

۱. نگهداری و بازداشت از ناروا.
۲. حمیت.
۳. غضب، خشم.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - خشم غضب . ۲ - خنگ و نبرد .

فرهنگ اسم ها

اسم: حفیظه (دختر) (عربی) (تلفظ: hafize) (فارسی: حفيظه) (انگلیسی: hafize)
معنی: نگهداری و بازداشت از ناروا، موکّل به چیزی، حافظ و محفوظ
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم