بورنگ

لغت نامه دهخدا

بورنگ. [ رَ ] ( اِ ) نوعی از ریحان کوهی. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حوک. ( نصاب الصبیان ). بادروح. ( اختیارات بدیعی ) ( فهرست مخزن الادویه ). بادرنگ بویه. بارنگ بویه. بادرنجبویه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بورنگ. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مؤمن آباداست که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است. و 685 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ عمید

= بادروج

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان مومن آباد است که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است .

فرهنگ اسم ها

اسم: بورنگ (پسر) (فارسی)
معنی: نوعی ریحان کوهی

دانشنامه عمومی

بورنگ روستایی در دهستان میاندشت بخش مرکزی شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲٬۷۷۲ نفر ( در ۷۴۷ خانوار ) بوده است.
معنی بورنگ در لغت نامه دهخدا: یک نوع گیاه کوهی. ( بورنگ نوعی ریحان کودرزبان پهلوی بور ( boor ) به معنای سرخی مایل به قهوه ای وبوران ( booran ) به معنای گلگون وسرخ فام می باشد و ازاینروست که به افراد سرخ وسفیدهم بور می گوییم. در نام سرزمین های بسیاری این واژه بکار رفته است که شاید یک برهانش رنگ خاک وکوه های سرخ رنگ آن سرزمین ها باشد )
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم