پیمان داشتن یعنی دل به وعدهای سپردن و عهدی نانوشته با دیگری بستن؛ پیوندی که نه با کاغذ و مهر، بلکه با وفای دل و صداقت جان شکل میگیرد. این پیمان، ریشه در اعتماد و احترام متقابل دارد و نشان از بزرگی روح انسان و ارزش نهادن به روابط است. گاهی این پیمان میان دوستان برقرار میشود و گاهی میان عاشقان، و حتی میان انسان و سرنوشتش؛ پیمانی که مرز زمان و مکان نمیشناسد و تنها به وفاداری و راستین بودن نیاز دارد. پیوندی است که با عشق، صداقت و تعهد جانانه شکل میگیرد و ارزش واقعی آن، در عمل به وعدهها و وفاداری است. وفاداری به این پیمان، چراغی است که راه را روشن نگه میدارد و شکستن آن، تاریکی و سردی به همراه میآورد. پیمان داشتن، در نهایت، هنری است که دل را به صلابت و جان را به صافی دعوت میکند و انسان را به صافی روح و بزرگی اخلاق میرساند.
پیمان داشتن
لغت نامه دهخدا
پیمان داشتن. [ پ َ / پ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عهد داشتن:
عمری است که با عشق تو پیمان دارم
خون دل و غم بسینه مهمان دارم
چون کوه بسودای تو در وادی غم
آتش بجگر آب بدامان دارم.علی میرزابیک درمنی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عهد داشتن: عمریست که با عشق تو پیمان دارم خون دل و غم بسینه مهمان دارم. ( علی میرزا بیک درمنی )