لغت نامه دهخدا
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ] ( اِخ ) لقب ازرقی معروف است. رجوع به ازرقی شود.
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن حامد کرمانی مکنی به ابوحامد. معروف به افضل کرمانی. او راست : 1 - عقدالعلی للموقف الاعلی 2 - بدایعالازمان فی وقایعکرمان. رجوع به افضل در همین لغت نامه و تاریخ افضل چ دکتر مهدی بیانی و تاریخ کرمان یا سالاریه و مقدمه آن و تاریخ مغول عباس اقبال صص 519 - 520 شود.
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ] ( اِخ ) لقب عبدالرحمان جامی شاعر معروف است. رجوع به جامی و عبدالرحمان شود.
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ] ( اِخ ) محمدبن ناماواربن عبدالملک خونجی. رجوع به افضل الدین خونجی و محمدبن ناماوار در همین لغت نامه شود.
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ]( اِخ ) محمد کاشانی. رجوع به افضل و باباافضل شود.
افضل الدین. [ اَ ض َ لُدْ دی ] ( اِخ ) مسعود. در یکی از منشآت خواجه رشیدالدین نام اوآمده است. رجوع به کتاب از سعدی تا جامی ص 98 شود.