لغت نامه دهخدا
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) سومین از امرای سلسله صغریه ذوالقدر است که در کرماخ به نزدیکی ارزنجان ساکن بودند. ادوارد براون بنقل از احسن التواریخ آرد: «سلاطین این خانواده [ ذوالقدر ] چهار نفر بودند: ملک اصلان ، سلیمان ، ناصرالدین و علاءالدوله ، این شخص اخیر باچهار پسر و سی نفر اتباعش به دست سربازان سلطان سلیم [ پادشاه عثمانی ، هنگام جنگ وی با شاه اسماعیل صفوی ] سر بریده شدند». ( تاریخ ادبیات ایران ج 4 ص 62 ).
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) لقب ملکشاه بن تکش خوارزمشاه است. رجوع به ملکشاه بن تکش در این لغت نامه و نیز رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 423 شود.
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ )لقب همایون پادشاه هند است. رجوع به همایون در این لغت نامه و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 297 شود.
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابراهیم از حکام بنی بلبان در بنگاله و لکنهو ( از723 تا 726 هَ. ق. ) است. ( از معجم الانساب ص 427 ).
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابراهیم بن شیر کوه ، ملقب به الملک المنصور، از ایوبیان حمص است. به سال 637 هَ. ق. به امارت رسید و به سال 644 درگذشت. ( از معجم الانساب ص 153 ).
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابن ابراهیم ، معروف به سقمان ثانی ، چهارمین ملوک ارمنیه است. وی از سال 522 تا 579 هَ. ق. بر ارمنستان حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 152 شود.
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابن خدایار، نوزدهمین و آخرین از خانان خوقند است و به سال 1292 هَ. ق. به امارات رسید. ( از معجم الانساب ص 411 ).
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ]( اِخ ) ( سید... ) ابن یوسف سمرقندی حنفی مدنی حسینی ، مکنی به ابوالقاسم. رجوع به ابوالقاسم بن یوسف شود.
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابوسعید بیضاوی. رجوع به ناصرالدین عبداﷲ شود.
ناصرالدین. [ ص ِ رُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن منصور، مکنی به ابن منیر. رجوع به احمدبن محمدبن منصور در این لغت نامه و نیز رجوع به ریحانة الادب ج 1 و تاریخ الخلفاء ص 321 و غزالی نامه ص 368 شود.