لغت نامه دهخدا
فنعم. [ ف َ ن ِ م َ ] ( ع جمله فعلیه )پس چه خوب است. مرکب از «فََ» + نِعْم َ، فعل مدح.
- فنعم المطلوب ؛ پس چه خوب. موافق مطلوب است. بسیار خوب. ( از یادداشتهای مؤلف ).
فنعم. [ ف َ ن ِ م َ ] ( ع جمله فعلیه )پس چه خوب است. مرکب از «فََ» + نِعْم َ، فعل مدح.
- فنعم المطلوب ؛ پس چه خوب. موافق مطلوب است. بسیار خوب. ( از یادداشتهای مؤلف ).
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ف (۲۹۹۹ بار)نعم (۱۴۴ بار)