لغت نامه دهخدا
هیشوی. [ ] ( اِخ ) صنعتکار رومی :
یکی پیره سر بود هیشوی نام
جوانمرد وبیدار و با فر و کام.فردوسی.
هیشوی. [ ] ( اِخ ) صنعتکار رومی :
یکی پیره سر بود هیشوی نام
جوانمرد وبیدار و با فر و کام.فردوسی.
اسم: هیشوی (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: hishuy) (فارسی: هیشوی) (انگلیسی: hishuy)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام مرزداری در مرز ایران و روم در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
(یا: هیشتو؛ هیشتویِه ) در شاهنامۀ فردوسی، پیری هوشیار و باتدبیر و باج خواه، معاصر گُشتاسپ. گشتاسپ را که از پدر بریده بود، به هنگام ره سپردن به روم ، با گرفتن هدیه ای بر کشتی نشاند و به روم برد. از آن پس هیشوی با گشتاسپ دوست شد و از این دوستی سود فراوان برد.