لغت نامه دهخدا
هجاگو. [ هَِ ] ( نف مرکب ) هجاگوی. هجوکننده. هجاگوینده. دشنام دهنده در شعر. شاعری که در شعر مردم را به باد استهزاء گیرد. هجاء:
«جهنمی هجاگو عبید زاکانی ».( یادداشت مؤلف ).
هجاگو. [ هَِ ] ( نف مرکب ) هجاگوی. هجوکننده. هجاگوینده. دشنام دهنده در شعر. شاعری که در شعر مردم را به باد استهزاء گیرد. هجاء:
«جهنمی هجاگو عبید زاکانی ».( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه آن شاعری کو هجاگو نباشد چه شیری که چنگال و دندان ندارد