فرهود. [ ف ُ ] ( ع ص ) مرد گرداندام درشت شتابزده. || مرد نازک پرگوشت. || کودک پرگوشت خوب صورت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بچه شیر. ( منتهی الارب ). ولدالاسد و این لغت عمانی است. ( از اقرب الموارد ). || بره بزکوهی. ( منتهی الارب ). ولدالوعل. ج ، فراهید. ( اقرب الموارد ). رجوع به فرهذ شود. فرهود. [ ف ُ ] ( اِخ ) پدر بطنی است از ازد که آن رافراهید نامند. ( منتهی الارب ). رجوع به فراهید شود.
فرهنگ فارسی
پدر بطنی است از ازد که آن را فراهید نامند .
فرهنگ اسم ها
اسم: فرهود (پسر) (عربی، فارسی) (تلفظ: farhud) (فارسی: فَرهود) (انگلیسی: farhud) معنی: کودک پرگوشت و خوب صورت، مرد درشت اندام، پرهود، فلزی که رنگ آن به علت حرارت دگرگون شد است