لغت نامه دهخدا
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) ابن مهدی مکنی به ابوالحسن ، وزیر الناصرلدین اﷲ عباسی است. رجوع به تجارب السلف ص 332 شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن الناقد. رجوع به نصیرالدین محمدبن الناقد شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) ارتق ارسلان المنصور، ششمین از امرای ارتقیه ماردین است ، در حوالی سنه 597 به حکومت رسیده و تا 637 امارت کرد. ( یادداشت مؤلف ).
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) جقربن یعقوب همدانی. رجوع به جقربن یعقوب شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) حمزةبن عبداﷲ. رجوع به نصیرالدین عبداﷲبن حمزة شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) عبدالجلیل بن ابوالحسین بن ابوالفضل قزوینی رازی ملقب به نصیرالدین ومکنی به ابوالرشید از علمای شیعه و از مؤلفین قرن ششم هَ. ق. است ، وی به سال 504 هَ. ق. ولادت یافته و بعد از سال 585 درگذشته است از تصنیفات اوست : کتاب البراهین فی امامة امیرالمؤمنین ، کتاب السوءالات و الجوابات ، مفتاح التذکیر، کتاب تنزیه عایشه. اما مهمترین تصنیف وی کتاب «بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض » است که به عنوان کتاب النقض شهرت یافته و آن ردی است بر کتاب «بعض فضائح الروافض » که یکی از متعصبان اهل سنت در طعن بر مذهب تشیع تألیف کرده است ،نصیرالدین در کتاب النقص با انشای روان پارسی به شیوه ای مستدل با استناد به اخبار و احادیث دلیل مصنف «بعض فضائح الروافض » را رد، و حقانیت مذهب تشیع را اثبات کرده است. تاریخ تألیف این کتاب را در حدود 560 هَ. ق. حدس زده اند. ( از تاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج 2 ص 985 به بعد ). و نیز رجوع به مقدمه و تعلیقات آقای محدث بر کتاب النقض چ تهران 1331-1335 شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) عبدالحمید شیرازی ، رجوع به مجمعالفصحا چ مصفا ج 3 ص 1447 و نیز رجوع به نصراﷲبن محمدبن عبدالحمید منشی شود.
نصیرالدین. [ ن َ رُدْ دی ] ( اِخ ) عبداﷲبن حمزةبن حسن ، یا حمزةبن عبداﷲ طوسی مشهدی ، مکنی به ابوطالب و مشهور به نصیرالدین طوسی ، از اکابر علمای امامیه قرن ششم است. وی از شاگردان ابوالفتوح رازی و استاد و ممدوح قطب الدین کیدری و معاصر ابن شهرآشوب است. او راست : 1 - ایجاز المطالب فی ابرازالمذاهب ، به فارسی. 2- الهادی الی النجات ، در اثبات مذهب اثناعشری.3 - الوافی بکلام المثبت و النافی. ( از ریحانة الادب ج 4 ص 201 ). و نیز رجوع به امل الاَّمل و الذریة ج 2 ص 487 شود.