لغت نامه دهخدا
مکسل. [ م ِ س َ ] ( ع اِ ) زه کمان نداف چون فروکشد از آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) نسل مکسل ؛ نسلی که پدران و اجداد آن در بزرگواری و صلاح اندک باشند. ( از منتهی الارب ). نسب مکسل ؛ نسب و حسبی که پدران و اجداد صاحب آن چندان مشهور و معروف نباشند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکسل. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ) واد مکسل ؛ رودباری که توجبه اش از نزدیک آید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رودباری که توجبه در آن از نزدیکیها آید. ( ناظم الاطباء ). وادیی که سیل در آن از نزدیکیها آید. ( از اقرب الموارد ).