چلنک
مترادفها
کاسه کوچک، فنجان کوچک، ملا
لغت نامه دهخدا
چلنک. [ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از قرای قدیم النسق ناحیه برا کوه قاینات است که تقریباً 1100 تن سکنه دارد». ( از مرآت البلدان ج 4 ص 259 ).
جمله سازی با چلنک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در مراسمهای سنتی قدیمی، معمولاً از یک چلنک کوچک برای گرم نگه داشتن چای یا آب در کنار اجاق استفاده میکردند.
💡 مادربزرگ با دقت بسیار زیادی در حال ریختن زعفران در چلنک کوچک بود تا رنگ و عطر آن در چای پخش شود.
💡 او از یک چلنک مسی قدیمی برای تهیه داروهای گیاهی در خانه استفاده میکرد که از نظر تاریخی بسیار ارزشمند بود.