مهزاد

لغت نامه دهخدا

مهزاد. [ م ِ ] ( ن مف مرکب ) مهزاده. شاهزاده. زاده مه. مهترزاده. بزرگ زاده :
گل را نتوان بباد دادن
مهزاد به دیوزاد دادن.نظامی.و رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

مهزاده شاهزاده زاده مه

فرهنگ اسم ها

اسم: مهزاد (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: meh zād) (فارسی: مِهزاد) (انگلیسی: meh zad)
معنی: بزرگ زاده، شاهزاده، زاده ماه، زیبا، ( = مِهزاده )

ویکی واژه

نجيب زاده/زاده ماه/زیبا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم