لغت نامه دهخدا
هلاکو. [ هَُ ] ( اِخ ) رجوع به هلاگو شود.
هلاکو. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس که 200 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله ، برنج ،صیفی و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
هلاکو. [ هَُ ] ( اِخ ) رجوع به هلاگو شود.
هلاکو. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس که 200 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله ، برنج ،صیفی و حبوب است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
اسم: هلاکو (پسر) (مغولی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: holaku) (فارسی: هلاکو) (انگلیسی: holaku)
معنی: نام پسر تولوی و نوه چنگیزخان مغول
رجوع شود به:هولاکوخان (۶۱۴ـ۶۶۳ق)