لغت نامه دهخدا
نکف. [ ن َ ] ( ع مص ) اشک از رخ فراتر کردن به انگشت. ( تاج المصادر بیهقی ). به انگشت اشک از رخسار پاک کردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || برگردیدن و عدول نمودن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پی گم کردن . || سپری کردن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قطع کردن. به پایان رساندن. تمام کردن . || از باران بگذشتن. ( تاج المصادر بیهقی ).
نکف. [ ن َ ک َ ] ( ع اِ ) غدودهای خرد که در بن زنخ میان نرمه گوش و پس گوش باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نام هریک از دو غده بزاقی که هریک در جانبی از سر، خلف گوش نزدیک فک اسفل جای دارند و گوش گل آماس این غده هاست ، و یکی ِ نَکَف ، نَکَفة است. ( یادداشت مؤلف ). || ( مص ) ننگ داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ازمنتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نَکْف.( ناظم الاطباء ). || بازایستادن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). امتناع کردن. ( از اقرب الموارد ). نَکْف. ( ناظم الاطباء ). || بیزار شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تبرا کردن. ( از اقرب الموارد ). || دردناک گردیدن دست. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).