فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) متعهد شدن ، مجبور شدن .
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) متعهد شدن ، مجبور شدن .
( مصدر ) متعهد شدن : [ و جزیه قبول کردند ملتزم شدند که سال بسال برسانند ] ( ظفرنامه یزدی . چا . امیر کبیر۳۸۳:۲ )
متعهد شدن، مجبور شدن.