لغت نامه دهخدا
حافظ اعلام شرع ، ناصردین رسول
کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا.خاقانی. || در اصطلاح علم فتوت از علوم تصوف طایفه ای باشند منسوب به یک شخص. و فرق میان حزب و بیت آن است که حزب در بیت داخل باشد چون بطن در قبیله ، و احزاب متفق باشند و با یکدیگر محاضره نکنند، اما بیوت مختلف باشند. ( از کتاب نفائس الفنون ، علم فتوت ). || چهار یکی از جزو قرآن و مجموع قرآن سی جزء است پس قرآن صد و بیست حزب باشد. یک صد و بیستم قرآن. || سلاح. ( منتهی الارب ). ساز جنگ. || ورد. || وظیفه. || نوبت آب. ( منتهی الارب ). || نصیب. پاره ای از هر چیز. || دسته و فرقه سیاسی که در امور اجتماعی نظرهای خاص بیک طبقه را تعقیب کند.
- حزب اﷲ؛ حزب خدا. مؤمنین. گروه صلحاء. ( غیاث ).
حزب. [ ح َ ] ( ع مص ) رسیدن چیزی به کسی. رسیدن کار سخت که اندوهناک گرداند. ( از منتهی الارب ). کاری رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دشوار شدن چیزی بر کسی و فشردن او را. سخت شدن. حزابة.
حزب. [ ح ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ حازب. ( منتهی الارب ). || ج ِ حزیب. ( منتهی الارب ).