لغت نامه دهخدا
حوش. ( ع اِ ) چهارپایان وحشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رمنده. ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) رجل حوش الفوأد؛ مرد تیزخاطر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حوش. [ ] ( اِخ ) دهی است بزرگ [ بخراسان از گوزگانان ] خرم و آبادان اندر میان بیابان نهاده و عرب بیابانهای شهر ازیوبه تابستان اینجا بیشتر باشند. ( از حدود العالم ).