جوامع. [ ج َ م ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ جامع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جامع شود. || ج ِ جامعة.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جامعه شود. - جوامعالکلم ؛ کثیرالمعانی ، قلیل الالفاظ. ( اقرب الموارد ). کان ( رسول اﷲ ) یتکلم بجوامعالکلم. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به ماده بعد شود.
فرهنگ معین
(جَ مِ ) [ ع . ] (اِ. ص . ) جِ جامعه و جامع .
فرهنگ عمید
=جامعه
فرهنگ فارسی
جمع جامع وجامعه ( صفت اسم ) جمع جامع و جامعه .
فرهنگستان زبان و ادب
{collectanea} [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] مجموعۀ قطعات انتخاب شده از یک یا چند نویسنده، معمولاً برای آموزش