جاف

لغت نامه دهخدا

جاف. ( اِ ) زنی را گویند که بر یک شوهر آرام نگیرد و هر روز شوهری خواهد. ( برهان ). || زن بدکاره. ( شرفنامه منیری ). زن قحبه و سلیطه باشد.
جاف. [ جاف ف ] ( ع ص ) خشک. ( اقرب الموارد ): ثوب جاف ؛ جامه خشک. || خشک کرده. خشکانیده. ( منتهی الارب ) : و کان ذلک الدواء زبل صبی جافا معجوناً بعسل. ( ابن البیطار ).
جاف. ( اِخ ) نام ایل و طائفه ای است. از جاف و افشار. بزهای بزرگ و عظیم الجثه در آنجا تهیه میشود که گوشت آنها بهتر از سایر بزهاست. رجوع به جغرافیای مفصل ایران ج 3 ص 184 و مجمل التواریخ گلستانه ص 253 شود.
جأف. [ ج َءْف ْ ] ( ع مص ) بر زمین افکندن. || ترسانیدن. || برکندن درخت را از بن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ. ) زن بدکار، فاحشه . جاجاف ، جفجاف نیز گویند.

فرهنگ فارسی

بر زمین افکندن

دانشنامه آزاد فارسی

ایل کرد، ساکن عراق و ایران، مرکب از دو گروه اصلی به نام های جاف مرادی در سلیمانیۀ عراق و جوانرودی (متشکل از چهار گروه به نام های باباجانی، قبادی، وکیل، ولدبیگی) در پاوۀ کرمانشاهان. بزرگ ترین تیره های جاف مرادی عبارت اند از اسماعیل غدیری، تاوگوزی (تایجوزی)، تیلکوهی، دراجی، رغزادی، شاطری، شرفیابی، طرخانی، گلالی، میکائیلی و یاردیسی. تیره های معروف جوانرودی عبارت اند از امامی، ایناخی، باباجانی، تایشه ای، جوانرودی، قادر مریویسی، قبادی، کلاشی، ولدبیگی. جمعیت جاف مرادی تا میانۀ قرن ۱۴ق/۲۰م حدود ۴۰ هزار خانوار و تعداد جوانرودی ها قریب ۴هزار خانوار بود. قشلاق مرادی ها در غرب رودخانۀ سیروان و در امتداد خط فرضی میان خانقین ـ قره تپه ـ کفری تا کوه های قره داغ در جنوب سلیمانیه و مناطق حلبچه و پنجوین و سلیمانیه بود و ییلاق آنان در کردستان ایران از جوانرود پاوه و اطراف سنندج و مریوان و بانه و سقز تا حوالی بیجار ادامه داشت. قشلاق جوانرودی ها تا پیش از تشکیل دولت و کشور عراق، در شرق رودخانۀ دیاله از خانقین تا حوالی دریاچۀ سد دربندی خان در خاک عراق بود و پس از آن به نواحی قشلاقی شهرستان پاوه نظیر کوه های آق داغ و بَمو و دهستان های ازگله و خانه شور و پشت تنگ انتقال یافت. ییلاق جوانرودی ها، همچون گذشته، در اطراف کوه های دالاهو، ماراوند، شاهو و سرچشمه های رودخانه های زیمکان و آب زرشک و سایر نواحی سردسیری شهرستان پاوه است. تعداد چادرنشینان جاف جوانرود بالغ بر ۱۸۵۰ خانوار است. جاف ها تا میانۀ قرن ۱۱ق/۱۷م تابع دولت صفوی بودند، اما پس از پیروزی سلطان مراد چهارم بر قوای شاه صفی و انعقاد قرارداد مرزی ۱۰۴۹ق/۱۶۳۹م، بخش اعظم این مردم تابع دولت عثمانی شدند و ظاهراً به دلیل همراهی با دولت و قوای عثمانی، جاف مرادی نام گرفتند. تقریباً تمام این مردم یک جانشین شده اند.

ویکی واژه

احتمالاً همریشه با سانسکریت यभति (yábhati) به معنی «جماع کردن».
زن بدکار، فاحشه. جاجاف، جفجاف نیز گویند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم