لغت نامه دهخدا
بیکی زخم تپانچه که بدان روی کژت
بزدم چنگ چه سازی چه کنی بانگ زغار .بوالمثل.با درفش ار تپانچه خواهی زد
بازگردد بتو هرآینه بد.عنصری.بسم دزد خواندند و کردند خوار
فراوان تپانچه زدند استوار.شمسی ( یوسف و زلیخا ).نباید تپانچه زدن با درفش.انوری.کسی کزو هنر و عیب بازخواهی جست
بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست
سفال را بتپانچه زدن ببانگ آرند
ببانگ گردد پیدا شکستگی ز درست.رشیدی سمرقندی.کجا آن تیغ کآتش در جهان زد
تپانچه بر درفش کاویان زد.نظامی.شب بخفت و دید او یک شیرمرد
زد تپانچه هر دو چشمش کور کرد.مولوی.سیلی که زند تپانچه بر سنگ
خود ناله کنان رود به فرسنگ.امیرخسرو.ولی دو مهره چو هم پشت یکدگر گردند
دگر تپانچه دشمن بهیچ رو نخورند.ابن یمین.چو ماندی پس از آن ده سخت پنجه
تپانچه کردیش رخسار رنجه.جامی.- امثال :
سگ سیلی میخورد، گربه تپانچه ، نظیر: سگ صاحبش را نمی شناسد؛ ازدحام مردم در آنجا بسیار است. ( امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 985 ).
- با تپانچه روی خود را سرخ کردن ؛ کنایه از حفظ کردن آبرو و پنهان ساختن سختی ها است.
|| کوهه و موجه دریا رانیز گویند و معرب آن طبانجه است با با و جیم ابجد. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). کوهه و موجه دریا. ( ناظم الاطباء ). || تفنگ کوچک را هم تپانچه میگویند که در واقع غلط مشهور است چه صحیح : تفنچه ، مخفف تفنگچه است . ( فرهنگ نظام ). پیشتاب. پیش تو. رولور. پیستوله. بهمه معانی رجوع به طپانچه شود.