لغت نامه دهخدا
از عباد ملک العرش نکو کارترین
خوشخویی ، خوش سخنی ، خوش منشی ، خوش حسبی.منوچهری.چنان دان که نادان ترین کس تویی
اگر پند دانندگان نشنوی.( از سندبادنامه ص 234 ).تازه ترین سنبل صحرای ناز
خاصه ترین گوهر دریای راز.نظامی.مبارکتر شب و خرمترین روز
که دوشم قدر بود، امروز نوروز.سعدی.و رجوع به صفت شود.