لغت نامه دهخدا
چو آن نامه ٔقیصر آمد به بن
جهاندار بشنید چندان سخن.فردوسی.بدان سرکشان گفت بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید.فردوسی. || مدبر امور جهان. پادشاهی که مملکت را نیکو اداره کند. جهانگیر. ( فرهنگ فارسی معین ). || نام خدای تعالی :
همیشه جهاندار یار تو باد
سر اختر اندرکنار تو باد.فردوسی.تویی تو که جز تو جهاندار نیست
خرد را بر این کار پیکار نیست.فردوسی.وز کید جهان حافظ تو باد جهاندار.منوچهری.این یافتن ملک بشمشیر نباشد
باید که خداوند جهاندار بود یار.منوچهری.