لغت نامه دهخدا
در حریم کعبه جان محرمان الیاس دار
علم خضر و چشمه ماهی بریان دیده اند.خاقانی.تا بر سر تو چشمه خضر است سایبان.خاقانی.بودم در این که خضر درآمد ز راه و گفت
عید است و نورهان شده ملک سکندرش.خاقانی.ثابت این راه مقیمی بود
همسفر خضر کلیمی بود.نظامی.بصحرائی شدند از صحن ایوان
بسرسبزی چو خضر از آب حیوان.نظامی.گرت باید ای دل که تا آبروی
میان بزرگانت باقی بود
چو خضر پیمبر که کشتی شکست
وزو دست جبار ظالم ببست.سعدی.چگویم آن خط سبز و دهان شیرینت
بجز خضر نتوان گفت و چشمه حیوان.سعدی.خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب که آب حیوان بدرآید از سیاهی.سعدی.مخور نان اگر حاتمت نان دهد
مخواه آب اگر خضر ساقی بود.ابن یمین.مگر خضر مبارک پی درآید
ز یمن همتش کاری گشاید.حافظ.مگر خضر مبارک پی تواند
که این تنها بدان تنها رساند.حافظ.آبی که خضر حیات از او یافت