لغت نامه دهخدا
دو استر پر ز گوهرهای غلطان
که کس قیمت نداند هر یکی زآن
که تا هر جا که خرجی سهل ماند
بیک در دخل اقلیمی ستاند.امیرخسرو ( از آنندراج ).بزربفت خلعت مرا مرحمت شد
هزاری چهارم پی خرجی ره.بدر چاچی ( از آنندراج ). || لوازم لباس غیر از پارچه مانند قیطان و نخ و غیره. || پولی که جهت معاش و گذران صرف نمایند. ( ناظم الاطباء ).وجه برای معاش. نفقه. در تداول عامه ، نقد برای اعاشه روزانه. ( یادداشت بخط مؤلف ). || مقابل خاصگی. ( از آنندراج ). مقابل خاصه. ( یادداشت بخط مؤلف ). معمولی.
- کرباس خرجی ؛ نام نوعی کرباس بوده است :
یکی کرباس خرجی داد کآن را...سوزنی.
خرجی. [ خ ُ جی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به خرجة. ( از انساب سمعانی ).
خرجی. [ خ ُ جی ی ] ( اِخ ) عمربن احمدبن خرجة، ملقب به خرجی. فقیهی عالم بود و از ابوالحسن احمدبن حسن ایلی حدیث کرد و قاضی ابوالعباس احمدبن حسین بن احمدبن زنبیل نهاوندی از وی حدیث دارد. ( از انساب سمعانی ).