خجسته

لغت نامه دهخدا

خجسته. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ] ( ص ) مبارک. میمون. ( از برهان قاطع ) ( صحاح الفرس ) ( فیروزآبادی ) ( زمخشری ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). با میمنت. با سعادت. فرخ. بختیار. سعادتمند. مسعود. ( از ناظم الاطباء ). نیکبخت. کامروا. خرم. ضد گجسته.نیک خواسته. متبرک. سعد. سعید. همایون

فرهنگ معین

(خُ جَ تِ ) (ص. ) ۱ - مبارک، میمون. ۲ - نیک، خوب.
( ~. ) (اِ. ) گل همیشه بهار.

فرهنگ عمید

۱. مبارک، میمون، خوب و خوش.
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) [قدیمی] = همیشه بهار: خجسته بازگشاده دهان مشکین دم / گشاده نرگس چشم دژم زخواب خمار (عنصری: ۱۰۴ ).
۳. [قدیمی] خوشبخت، نیک بخت.

فرهنگ فارسی

مبارک، میمون، خوب وخوش، خجسته بودن، مبارکی
( صفت ) ۱ - مبارک میمون با سعادت. ۲ - نیک خوب خوش. ۳ - ( اسم ) یکی از گوشه های کوچک نوا. ۴ - گل همیشه بهار.
سید خجسته فرزند فخر الدین بابلکانی از مردمان مازندران بوده است.

فرهنگ اسم ها

اسم: خجسته (دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن، طبیعت، گل، هنری) (تلفظ: xojaste) (فارسی: خجسته) (انگلیسی: khojaste)
معنی: مبارک، سعادتمند، خوشبخت، گل همیشه بهار، فرخنده، ( در موسیقی ایرانی ) گوشه ای در دستگاه نوا، کامروا، ( در گیاهی ) همیشه بهار ( گل )
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم