لغت نامه دهخدا
نعمت و شدت او از پس یکدیگر
حنظلش با شکر و با گل خار آید.ناصرخسرو.بیرشوه تلخ و بیمزه چون زهر و حنظلند
با رشوه خوب و شیرین چون مغز و شکرند.ناصرخسرو.دو رخ چون جوز هندی ریشه ریشه
چو حنظل هر یکی زهری بشیشه.نظامی.اگر حنظل خوری از دست خوشخوی
به از شیرینی از دست ترش روی.سعدی.