بیخ کند
مترادفها
از ریشه کندن، ریشهکن کردن، از جا کندن
متضادها
بکارد
لغت نامه دهخدا
بیخ کند. [ ک َ ] ( ن مف مرکب ) کنده شده از بیخ:
ای ز تو در باغ فضل سرو هنر سرفراز
وز تو شده بخل و جهل سرزده و بیخ کند.سوزنی.- بیخ کند کردن؛ استیصال. ( یادداشت بخط مؤلف ). از بن برانداختن.
فرهنگ فارسی
کنده شده از بیخ
جمله سازی با بیخ کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همچون قلمم ز بیخ کندی به ستم کردیم نوان و لاغر و زرد و دژم
💡 شاخ درخت هوا چو گشت شکسته بیخ کند در دلت نهال حقیقت
💡 ولیکن آنکه کز بیخ کند باید کوه بمعرکه اندر دندان پیل باید و بال
💡 تا شد لوای عشق تو از بام دل بلند بنیان هستی من و ما را ز بیخ کند
💡 تیشه ظلم و ضلالت متعدی ریشه ملکت ز بیخ کند و ز بنیان
💡 دُمم از بیخ کند و دستم خورد شکمم پاره کرد و گوشم بُرد
💡 کشاورز با دقت بسیار زیاد تلاش کرد تا گیاه هرز مزاحم را از ریشه کاملاً بیخ کند و زمین را برای کاشت مجدد آماده سازد.
💡 اگر کسی بخواهد با تکیه بر قدرت بدنی خود ریشههای بزرگ درخت را بیخ کند، حتماً به آسیبهای جدی در کمر خود دچار خواهد شد.
💡 متخصصان باغداری توصیه میکنند که حتماً گیاهان زائد را از ریشه بیخ کند تا دوباره پس از مدتی کوتاه از زمین سر بر نیاورند.