لغت نامه دهخدا
جوع. [ ج ُوْ وَ ] ( ع ص ) ج ِ جائع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جائع شود.
جوع. ( ع مص ) گرسنه شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل ) ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) گرسنگی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
- جوع البَقَر ؛ نوعی از جوع. رجوع به این ماده در ردیف خود شود.
- جوع الکلب ؛ نوعی از جوع. رجوع بدین کلمه شود.
- جوع المغشی ؛ نوعی از جوع. رجوع بهمین کلمه شود.
- امثال :
مرده از جوع به که زنده بقرض .؟