لغت نامه دهخدا
جبر چه بود بستن اشکسته را
یا بپیوستن رگ بگسسته را.مولوی.دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود بروز یقین.سعدی. || اصلاح شدن استخوان شکسته. ( اقرب الموارد ). پیوستن و التیام یافتن استخوان شکسته. ( از قطر المحیط ). درست شدن شکسته. ( منتهی الارب ). بخودی خود جوش خوردن استخوان شکسته. ( از ناظم الاطباء ). در مصراع زیر جبر بمعنی لازم و متعدی هر دو بکار رفته است :
قد جبرالدین الاله فجیر. العجاج ( از اقرب الموارد ).در تذکره داود ضریر انطاکی آمده است : حقیقت آن برگرداندن عضوی که از جای در رفته بجای طبیعی آن باشد و در تداول عامه بیشتر به استخوان شکسته بخصوص اطلاق شودولیکن اصل معنی اول باشد. جبر و جراحت بمعنی شکافتگی و تفریق اعضا باشد جز اینکه حکماء و اطباء باعتباراینکه این علت ممکن است بر هر یک از اعضاء بدن عارض شود، عارض شدن آنرا بر هر یک از اعضاء بنام خاصی نامیدند تا علاج هر یک جداگانه معلوم کنند و پاره ای از آنها ملازم با پاره ای دیگر است مانند «رض » که از لوازم «کسر» است ولی عکس آن صحیح نیست چنانکه در شرح قانون تصریح شده است که «هر کسری مستلزم رض باشد بدون عکس ». خروج عضو از موضع طبیعی خود اگر شکستگی در یک استخوان باشد بطوری که آنرا باجزای کوچک یا بزرگ درآورد آنرا «کسر» نامند و اگر شکستگی در دو استخوان بنحو مذکور باشد آن نیز کسر باشد و اگر تنها جدایی دو استخوان از هم باشد آنرا «خلع» و اگر شکاف در طول عصب باشد آنرا «شق » خوانند ولی صحیح تر آن است که «شق » شکستگی استخوان است و اگر در عرض عصب باشد آنرا «بتق »و اگر در عضلات بطول باشد آنرا «فسخ » و اگر بعرض باشد آنرا «هتک » و اگر در شریان بطول باشد آنرا «بزق » واگر بعرض باشد آنرا «بثق » و اگر در ورید باشد «بتر»و اگر در اوتار و اعصاب با هم باشد آنرا «رض » گویندو بعقیده من ( انطاکی ) «رض » تباهی باشد که در فوق استخوان اعم از عصب و غیر آن حتی غشا روی دهد و گاهی «رض » را خاص ضربه و صدمه ای که خون از آن جاری نشود دانسته اند چنانکه گفته ابقراط نیز مؤید آن است. ( ازتذکره داود ضریر انطاکی ج 2 ص 86 ).