تلبس

لغت نامه دهخدا

تلبس. [ ت َ ل َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) آمیخته و مبهم گردیدن کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در دست چفسیدن طعام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چسبیدن غذا بدست. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) پوشیدگی و پوشیدگی لباس. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ لَ بُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - لباس پوشیدن . ۲ - آمیخته و مبهم شدن کار.

فرهنگ عمید

۱. لباس پوشیدن.
۲. پوشیده شدن.
۳. آمیخته و مبهم شدن کار.

فرهنگ فارسی

۱ -( مصدر ) جامه پوشیدن لباس پوشیدن . ۲ - آمیخته شدن کار مبهم گشتن . ۳ - ( اسم ) جامه پوشی . ۴ - آمیختگی ایهام . جمع : تلبسات .

ویکی واژه

لباس پوشیدن.
آمیخته و مبهم شدن کار.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم