تبعه
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [جمعِ تابع] [قدیمی] = تابع
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- بزه.۲- باد افراه فرجام بد. جمع :تبعات .
پشته ایست در حلذان طائف در آن پشته نقبها است . هر نقب بمسافت یک ساعت راه و در آن نقب شمشیرهای عادی و مهره ها یافت میشود و چنان پندارند که آنجا گورهای مردم عاد است و آن موضع را بزرگ شمارند و ساکنان آن از بنونصر بن معاویه اند .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه اسلامی
تبعه به آثار و پیامدهای ناشی از تجاوز به حق دیگری و یا خدشه دار کردن کرامت انسانی وی گفته می شود.
معنی اصطلاحی تبعه
آثاری که بر اثر ارتکاب اعمال سوء نسبت به دیگران، شرعا گریبانگیر انجام دهنده می شود، تبعه گویند.تبعه، گاه مالی است، مانند موارد اتلاف مال دیگری به ستم که موجب ضمان است و گاه غیر مالی، مانند کشتن دیگری به ناحق که تبعه آن، حد قتل یا پرداخت دیه است، و یا غیبت کردن مسلمان که تبعه آن حلالیت طلبیدن از غیبت شونده و در فرض عدم امکان، استغفار کردن برای او است .
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۲، ص۳۳۹.
...