( صفت ) سر خورده بور : چون دید حرفش درست در نیامد دمغ شد . شکستن سر کسی را چنانکه به دماغ رسد .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی یَدْمَغُهُ: چنان فرق سرش را می شکافد که مغز سرش پیدا شود(از کلمه دمغ به معنای شکافتن فرق سر تا مغز سر است ) تکرار در قرآن: ۱(بار)
ویکی واژه
آزرده، سرخورده، پکر. (عامیانه): سرشکسته، شرمسار. به زبان فارسی ناراحت٬ فکور. اصطلاح مشابه با تغییر فتحه به کسره دِمغ است که معنی متفاوت دارد. چئوخ دمغ اِتور میشَین. خیلی تو فکر نشستی.