لغت نامه دهخدا
بانگ زله کرد خواهد کر گوش
و ایچ ناساید به گرما از خروش.رودکی ( سعید نفیسی ص 1079 ).نه گرماش گرم و نه سرماش سرد
همه جای شادی و آرام و خورد.فردوسی.رنجه ز گرمای تموز آن و این
خفته و آسوده بزیر ظلال.ناصرخسرو.علم چون گرماست نادانی چو سرما در قیاس
هر که از سرما گریزد قصد زی گرما کند.ناصرخسرو.شیرین و سرخ گشت چنان خرما
چون برگرفت سختی گرما را.ناصرخسرو.در این گرما که باد سرد باید
دل آسان است ، با دل درد باید.نظامی.تو خفته خنک در حرم نیمروز
غریب از برون گو به گرما بسوز.سعدی ( بوستان ).بنالید کای طالع بدلگام
به گرما بپختم درین زیر خام.سعدی ( بوستان ).ایشان را سخت می آمد در گرمای گرم روزه داشتن. ( تفسیر ابوالفتوح ).